قسمتی از داستان سمک عیار را مدتهاست که می خواستم در این جا بنویسم .لذت خاصی دارد خواندن داستانهای تاریخی .منشی عرفانی و خویشتندارانه از فرهنگ ما .فرهنگی که این روزها کمرنگ می شود . از آن جانب دختر شاه در حجره خفته شاهزاده بنشسته جوانمردی نگه داشت و با او به دیدار قناعت کرد .اگرچه او را دوست داشت بوسه بر روی دختر ننهاد که ترک ادب بود .طنبور درکنار گرفت و به صبوح آواز برآورد .نرم  و اهسته غزل گفتن گرفت تا دختر شاه بدان حلاوت از خواب در آمد ...