در میانه ی سِحر نشانه های فرهنگی
حافظیه و صدای شجریانها آنقدر حال آدم را عوض می کند که هیچ دارویی قادر نیست این طور عمل کند. اینجا همه ی رنگها و صداها و معناها از دل تاریخ می آید.پله ها عروج را به ذهنت متبادر می کند و رنگ فیروزه ای چتر دستهای خدا را.اینجا همه ی نشانه ها پر از حرفند و تو مسحور حرفهایشان می شوی.
وقتی رگ و پی ات میان شبهای کم نور با خواندن فالی پر می شود از نوعی آرامش.وقتی با خواندن آن فال زیر نور کمرنگ چراغها اشکی از سر شوق می ریزی و خیال می کنی میان روزها و شبهایی پر از نور و ستاره ایستاده ای و ماه به تو می خندد.وقتی دست می کشی روی خنکای سنگ مقبره ای که برایت بیشترین معناها را دارد.و توریستی را می بینی که مثل تو دست می ساید روی سنگ و چیز خاصی حس می کند.چیز خاصی که در چشمهایش پیداست.چیزی مثل همین آرامش تو.حالت عوض می شود.دلت می خواهد به سکوت اینجا گوش کنی و به دامن عرفان بخزی.عرفان این فرهنگ دوست داشتنی و پرمعنا و نگه دارنده.
گاهنبار گاهنبار. [ هَِم ْ ] (اِ) گاهنبار و گاه باره هر دو دارای یک معنی است و آن شش روزی است که خدای تعالی عالم را در آن آفرید و در کتاب زند از زردشت نقل میکنند که حق سبحانه و تعالی عالم را در ششگاه آفرید و اول هر گاهی نامی دارد و در اول هر گاهی جشنی سازند.(لغت نامه ی دهخدا )