لوسین فور از بنیانگذاران مکتب آنال (مکتبی تاریخنگاری که در فرانسه جوانه زد و رشد کرد) در جایی می گوید: ما تاریخ عشق نداریم.در صفحات اینترنت به دنبال معنای عشق و برداشتهای مختلف از آن می گردم.به نوعی دوست دارم تاریخ عشق بنویسم.مقاله ای را تحت عنوان عشق مجازی و عشق حقیقی میخوانم و جملاتی از عین القضاه همدانی بر دلم می نشیند: ای عزیز این حدیث گوش بدار که مصطفی بگفت من عشق و عف ثم کتم و مات فمات مات شهید.دریغا اگر عشق خالق نداری،باری عشق مخلوق مهیا کن تا قدر این کلمات تو را حاصل شود!دریغا از عشق چه توان گفت؟ و از عشق چه نشان شاید داد؟ و چه عبارت توان کرد؟!

ای عزیز به خدا رسیدن فرض است و لابد هر چه بواسطه ی آن به خدا رسند فرض باشد نزدیک طالبان،عشق بنده را به خدا رساند، پس عشق از بهر این معنی فرض راه باشد،ای عزیز! مجنون صفتی باید که از نام لیلی شنیدن جان توان باختن.فارغ را از عشق لیلی چه باک و چه خبر؟ و آنکه عاشق لیلی نباشد آنچه فرض راه مجنون بود او را فرض نبود...دریغا دانی که چرا این همه پرده ها و حجابها در راه نهادند؟از برای آنکه تا عشق روز به روز دیده وی پخته گردد تا طاقت بار کشیدن لقاءالله آرد بی حجابی.

ای عزیز! جمال لیلی دانه ای دان بر دامی نهاده،چه دانی که دام چیست؟صیاد ازل چون خواست که از نهاد مجنون مرکبی سازد که از آن عشق خود،که او را استعداد ان نبود که به دام عشق ازل افتد،که انگه به تابشی از ان هلاک شدی.بفرمودند تا برای عشق لیلی یک چند از نهاد مجنون مرکبی ساختند تا پخته ی عشق لیلی گردد.آنگه عشق الله را توان قبول کردن.(تمهیدات)

+ تحولات معنایی عشق و جایگاه عاشق و معشوق در عرفان بسیار خواندنی است.دلم میخواهد تاریخ عشق بنویسم.تاریخی که در دل و جان مردم سرزمینم خانه دارد.خانه ای بس زیبا که دریچه هایی از معنای بودن انسان را هر دم می گشاید و تو را به خالق می خواند و آرامشی بی بدیل در دل می پرورد.