برایم شعر می خواند و نوشته هایی که گاه به نظرم نامفهومند. با این همه در سکوتی دلپذیر در کنارش می نشینم تا برایم از روستایش و مادرش و بوی مزارع برنج بگوید. بعد ساکت می شود و زل می زند به من که دست زیر چانه ساعتها به او زل زده ام.گونه هایم داغ می شوند و میخندم. عکسهای زیادی برایش آورده ام. از بعضی از عکسها به سرعت می گذرد و بعضی دیگر را با دقت برانداز می کند. می گوید که بعضی هایشان را واقعا خوب گرفته ام، از پشت یک جفت چشم دانا.برایش از مادر پری می گویم و روزهای خوبی که با هم داشته ایم. از خانه اش که الان چند سالی است خاموش است و من که چند سالی است بی دوست مانده ام.گریه ام که می گیرد، حرف را عوض می کند.می خندد و مرا می خنداند.می گوید که اگر روزی رئیس جمهور بشود، مرا توی کابینه اش وزیر می کند: وزیر سکوت!/ پری ناز رئیسی، نشر هیلا