زنجیری که مرا می کشاند
شب سردی است. اتوبوس را که سوار می شوم انگار زنجیری مرا به حافظیه می کشاند. مقصدم خانه ی دوستی است.اما قبل از آن می روم کنار حافظ. مرغ سحر شجریان پخش می شود و فضای آرامگاه خلوتتر از همیشه است. زیر نور و گنبد فیروزه ای معناهایی می بارد و ریشه هایی حس می شود. فاتحه ای می خوانم و گوشه ای می نشینم. اشکهایم ناخودآگاه فرومی ریزد. همیشه آمدن به اینجا برایم پیامی دارد. پیامی را با جان و دل می گیرم و چند دقیقه ای می نشینم. بعد راه می افتم به سمت خانه ی دوستی که با چای بهارنارنج و میوه و دم کرده های گیاهیِ قوری سفالیش منتظرم است. با وجودی که سرد است و می شود گفت خیلی سرد است ترجیح می دهم پیاده بروم. تاریکروشنای پیاده رو را می گیرم و می روم و به پیامی که گرفته ام فکر می کنم...
+ از آن زمان که بر این آستان نهادم روی / فراز مسند خورشید تکیه گاه منست
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی ۱۳۹۲ ساعت 12:57 توسط آمنه ابراهیمی
|
گاهنبار گاهنبار. [ هَِم ْ ] (اِ) گاهنبار و گاه باره هر دو دارای یک معنی است و آن شش روزی است که خدای تعالی عالم را در آن آفرید و در کتاب زند از زردشت نقل میکنند که حق سبحانه و تعالی عالم را در ششگاه آفرید و اول هر گاهی نامی دارد و در اول هر گاهی جشنی سازند.(لغت نامه ی دهخدا )