لباس برفی امروزم/ پیش دفاع
دو روز برف بارید. ریز و درشت و بی وقفه. زیبایی و سرما در هم تنید و با آفتاب امروز بسیار دلچسب است. توی این فضا احساسات خوبی دارم و نوعی شوق برای رفتن و رفتن. انگار سپیدی برف آدم را از همه ی چیزهای خوب لبریز می کند. دیروز زیر برف باید برای مشخص شدن زمان جلسه ی پیش دفاع و تعیین داور خارجی به دانشگاه می رفتم. از خوابگاه تا دانشگاه فاصله ای نیست. خوابگاهها بر دامنه ی تپه ای است که دانشگاه بر بلندای آن واقع شده. اما رفتن و برگشتن من با قصه ی مکرر لیز خوردنها و فرو رفتن در چاله های آب گره می خورد و استاد از اتاق جلسه اس ام اس می زند که فردا یعنی سه شنبه/ امروز جلسه ی پیش دفاع است.فرصتی نیست. برای خرید چیزهایی برای پذیرایی زیر برف به راه می افتم و در فاصله ی رفتن وآمدن از این طرف و آن طرف می شنوم فردا دانشگاه تعطیل است. اما دیشب و صبح امروز با هماهنگی اساتید جلسه ی پیش دفاع در روزی تعطیل و در اتاقی از مرکز نشر دانشگاه که استاد راهنمایم ریاست ان را بر عهده دارد٬ برگزار می شود. برای رسیدن به مکان جلسه با فلاسک چای و شیرینی و آب میوه و لپ تاپ٬ دوستم پریوش همراهیم می کند.از پله ها و خیابانهای پر از برف و آب و گل به سختی می گذریم و می رسیم. اساتید هر یک خود را به طریقی می رسانند و استاد عزیزم دکتر خیراندیش پای پیاده می آیند. جلسه ی خوبی است و صمیمیتی برقرار است. سکوت و حرف و نگاههایی جاری است که همه اش برایم معنا دارد. برخی از معناها را در ذهنم حک می کنم.
موقع برگشت: برفها زیر نور خورشید برق می زنند و آب می شوند و من فکر می کنم این همه برف و سپیدی با محتوای آنچه که از داستانها در پایان نامه ام نوشته ام یکی است. مثل همان عطر چای به لیمویی که دم کرده ام و استاد به آن اشاره می کند و می گوید این چای مال خود پایان نامه است. از جنس همان...
گاهنبار گاهنبار. [ هَِم ْ ] (اِ) گاهنبار و گاه باره هر دو دارای یک معنی است و آن شش روزی است که خدای تعالی عالم را در آن آفرید و در کتاب زند از زردشت نقل میکنند که حق سبحانه و تعالی عالم را در ششگاه آفرید و اول هر گاهی نامی دارد و در اول هر گاهی جشنی سازند.(لغت نامه ی دهخدا )