حرفهایی از امروز
باز هم برف. امروز برف و باران با هم می بارد.
صدای نفسِ رویاهایم را می شنوم که از خط نگاهم بر تن پوشیده از برف کوههای این روبرو جان می گیرد. پر می گیرد و در خیالم شعری می شود. شعری می شود بی واژه و حرف. شعری می شود از جنس سکوت و درهم تنیدگی غم و امید. شیراز. برف و رنگ برفی که روزهایم را امیدها و خیالهایم را و حتی بیمهایم را می پوشاند..
و تصویر فاخته ای که سقف بلند غذاخوری دانشگاه را می پرد. پناه گرفته و پر واهمه است و تنها مانده. چند دقیقه بعد٬ از ترس آدمها ترجیح می دهد دل به برف و سرمای بیرون بسپارد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:43 توسط آمنه ابراهیمی
|
گاهنبار گاهنبار. [ هَِم ْ ] (اِ) گاهنبار و گاه باره هر دو دارای یک معنی است و آن شش روزی است که خدای تعالی عالم را در آن آفرید و در کتاب زند از زردشت نقل میکنند که حق سبحانه و تعالی عالم را در ششگاه آفرید و اول هر گاهی نامی دارد و در اول هر گاهی جشنی سازند.(لغت نامه ی دهخدا )