قسمتی از مقاله ی من با عنوان گذری بر  مطالعه ی داستانهای عامیانه روزنامه ی جام جم امروز که البته بدون اسم چاپ شده :

در باره ی وجوه  مهم و کارکرد خواندن این داستانها  باید  به گفته­ی یکی از استادان این عرصه استناد جست، از منظر ویلیام هانوی استاد زبان فارسی دانشگاه پنسیلوانیا این گونه داستانها: « برآنند که در تلاش برای‏ تعریف گذشته،جست‏وجوی ناآگاهانه‏ای برای قالبهای‏ آرمانی افراد و یا رفتار جمعی و یا ایجاد آنها شکل بدهند. مکانیزم و پویایی این کارکردها در دو سطح دیده می‏شود. نخست سطح تصنعی است که در آن ناقلان فرق بین حق و ناحق‏ و رفتار اخلاقی و غیر اخلاقی را برای مخاطبان بازگویی‏ می‏کنند.در سطح ثانوی به مخاطبان از طریق گزینش و تعریف‏ و تعیین شخصیتها در موقعیتها و محیطهای گوناگون، نشان داده‏ می‏شود که رفتار و کردار افراد در روزگاران با شکوه گذشته‏ ایران چه سان بوده است؟ازاین‏رو قهرمانان داستانها به صورت‏ نمادهایی درمی‏آمدند که در نظر مخاطبان نقالان،معنی‏ داشته‏اند.»(هانوی ، سال 1377، ص67) بر اساس این گفته می توان به طور مثال  پهلوانی رستم را در شاهنامه این اثر ارزشمند که خود به نوعی برآمده از سنت شفاهی قصه گویی است، همچون نمادی معنادار ملاحظه کرد که در اعصار مختلف در ذهنیت عامه زنده است انچنانکه در اکثر داستانهای نامبرده­ی پیشین مردان و زنان پهلوان در زور بازو و قوت بدنی شگرف خود به رستم تشبیه می شوند.

افزون بر آنچه که گفته شد و ناظر بر آموزندگی قصه ها و زنده نگه داشتن تصاویر اسطوره ای و افسانه ای چهره های مختلف و بازشناخت زندگی و فرهنگ مردم بود باید به کارکرد دیگر این داستانها که از قدیم الایام مورد توجه بوده است نیز اشاره کرد و آن  خاصیت درمان کنندگی است،بسیاری از گذشتگان ما از قصه گویی برای درمان دردها و بیماریهای جسمی و روحی بهره می جستند .از جمله در داستان ابومسلم نامه از زبان زنی سختی­کش (جمیله) که از پیرزنی عیار (بی­بی ستی) می­خواهد تا برای او قصه ای را نقل کند می­خوانیم :« برای ما حکایتهای شیرین بگوی تا زمانی دلم بیاساید.» (ج3،ص55)